تبلیغات
به یاد محله و خاطرات گذشته - رسم ورسوم وآئین وسنن وعادتهای محله ما
یکشنبه 28 خرداد 1391

رسم ورسوم وآئین وسنن وعادتهای محله ما

   نوشته شده توسط: سید ابوالفضل معصومی    

 عیدنوروز (نوروز بایرامی) 


یادش بخیر آن روزها نوروز رنگ و بوی دیگری داشت. نه خرج های آن چنانی داشت ونه چشم هم چشمی، نه مسابقه
ای بود برای خرید های خارج ازتوان مالی و کمر شکن ، ونه خالی شدن جیب آقایان و اختلافات بین دو همسر ، همه به 
انتظار به پایان رسیدن چله کوچک (بالا چله) و برپایی جشن های عیدنوروز بودند، چله کوچک که تمام می شد می گفتند
 زمستان دیگه تمام شده است. با وزیدن باد گرم (ایستی یل) زمین را نفسی می آمد. و هم زمان جنب و جوش عید آغاز
می گشت. برف کوجه ها و یخ سطح معابرجمع آوری ، و به بیرون از کوچه ها برده می شد. خانه تکانی آغاز می شد.
تعمیرات جزئی ساختمان، جابجائی اسباب و وسایل داخل اتاقها، انبارها، و حیاط خانه ها وقت بیشتری را به خود اختصاص می داد. کرد گیری و شتشوی قالی و گلیم خانه ها رونق می گرفت. برعکس این روزها که مردم فرش خانه ها رابرای شستشو به قالیشوئیها می دهند، آن روزها فرش خانه ها را در کوچه ها و خیابانها شسته و از دیوار خانه ها آویزان می کردند. منظره های قشنگی ایجاد می شد. حوض وسط حیاط اگر آبی داشت آب آن خالی می شد و بعد از شستشوی کف و دیواره های آن دوباره آب گیری می شد.
پختن سمنو یکی از رسم های عیدنوروز بود. این کار معمولا مشارکتی بود خانم های کوچه تقریبا یک هفته به چهارشنبه آخر سال مانده سهم گندم خود را به پیش یکی از همسایه هاییکه تخصص این کار را داشت می بردند. گندمها بعد از جمع آوری داخل سینی های بزرگ خیسانده می شد، گندم بعد از چند روز جوانه زده و آماده پختن می شد. خانم  ها دوباره برای پختن سمنو پیش هم جمع می شدند هر یک از آنها وسیله کوبیدن جوانه گندم (دیبیه) با خود می آوردند. این وسیله ها یا سنگی بود و یا چوبی که دستای داشت از جنس سنگ (دیبیه دسته سی) جوانه هارا داخل این وسیله می کوبیدند و بعد از گرفتن آب آن پختن سمنو آغاز می شد. سمنو در دیگهای بزرگ پخته می شد. پاکی و نظافت در پختن سمنو شرط اول کار بود افراد ناپاک را برای پختن سمنو راه نمی دادند. بعد از اینکه سمنو پخته شد آن را در محلی قرار می دادند و دور و اطراف دیگ آب و جارو می شد روی آن پارچه ای کشیده می شد  آنگاه به حال خود گذاشته می شد بعد از گذشت ساعاتی برمی گشتند. سمنو مزه شیرینی به خود می گرفت. بعد از آماده شدن سمنو سهم هر یک از همسایه ها تحویل داده می شد.  مغازه ها نیز تغییر دکور می دادند در محله ما مغازه آقا مختار بقال، مشهدی برات بقال، شیخ محمد (ممی)  بقال، مشهدی حسن بقال (که بعد ها به تهران نقل مکان کرد) و .......... به شکل زیبائی تزئین می شد. ابتدا مغازه ها از دیگر اجناس خالی می شد، آن گاه مغازه به صورت پله ای درست می شد روی پله ها پارچه های رنگارنگی کشیده می شد روی پارچه ها سینی های بزرگ مسی قرار داده میشد و در داخل هریک از سینی ها آجیل چهارشنبه آخر سال (چهارشنبه یمیشی) ریخته می شد. سوجوق، باسلوق، میانپر در سینی های کوچک به همراه بقیه آجیل ها منظره بسیار زیبائی را به وجود می آورد. بلاخره با روز شماری ها چهار شنبه آخر سال فرا می رسید. روز سه شنبه مردم با شور و هیجان خاصی راهی بازار چهارشنبه آخر سال (چهار شنبه بازاری) می شدند. خرید های این روز بیشتر به بچه ها تعلق داشت. انواع اسباب بازی ها که آن زمان بیشتر کاغذی (مثل فرفره) چوبی (مثل صندوقچه های کوچک رنگی که به آن یخدن گفته می شد) پارچه ای (مثل انواع عروسکها که به آنها قولچاق گفته می شد) ویاسفالی بود (مثل نوعی سوتک که به آن پالچیخ فشکاسی  می گفتند) در محله ما تنها اسباب بازی فروش محل مرحوم مشهدی میر قاسم یکی از سادات به نام محله بود. آقا مشهدی میر قاسم پای دیوار نانوائی سنگکی و جنب مغازه مشهدی برات بقال بساط پهن می کرد انواع اسباب بازی ها را از بازار دو دری ها (ایکی قاپولی)  خرید داری کرده وبه بچه ها می فروخت کاسبی خوبی داشت. اسباب بازی ها در نوع خود اسباب بازیهای جالبی بودند که ضمن تفریح و سرگرمی نوعی بازی فکری نیزبه شمار می رفت. برای نمونه نوعی اسباب بازی که از یک لیوان کوچک تشکیل می شد که از ته آن نخ بیرون آمده بود که سر دیگر این نخ گلوله ای شکل بود و برای بازی با آن باید با یک حرکت گلوله در داخل لیوان قرار می گرفت ویا وسیله ای پلاستیکی به اندازه تقریبا 10 سانت در 10 سانت با رویه شیشه ای که داخل آن شیارهایی قرارداشت و جیوه ای نیز داخل این وسیله بود که می باید با حرکت دادن آن جیوه از لابلای شیارها در جای مشخص قرار می گرفت. یکی از اسباب بازی های بیاد ماندنی آن زمان نقارا قاوال بود 
نقارا قاوال طبل کوچی بود که از یک دسته چوبی تشکیل شده بود از بغل طبل کوچک نخهایی آویزان بود که سر آنها گلوله های سفالی داشت چوب ناقارا قاوال در وسط دو کف دست قرار می گرفت و با پیچاندن چوب گلوله های سفالی به طبل می خورد وبه صدا در می آمد. بیشتر اسباب بازی های دست ساز آن زمان به رنگهای بنفش ، صورتی کم رنگ و زرد رنگامیزی می شد . عروسک های پلاستیکی با کفش قرمز پاشنه بلند قولچاخ یکی دیگر از این اسباب بازی ها بود.           .     
خرید لباس انواع شیرینیها (بیشتر نوعی شیرینی به نام
شکر پنیر رنگی بود) آجیل چهارسنبه آخر سال (چهارشنبه یمیشی ) خصوصا خرید برای خونچه های نامزدی در این روز انجام می گرفت. تازه دامادها برای خرید کادو به نامزد خودبه این بازارها مراجعه می کردند خرید آنها بیشتر آینه و شانه سر (آینا دراخ) بود. بهانه ای بود تا پسر جوان ساعاتی را به دیدن نامزد خود برود البته اگر پدر عروس جوان یا برادر او اجازه چنین کاری را به او می داد. عصر روز سه شنبه حرکت خونچه ها (طبق ها) روی سر خونچاچیلار با آن شور و نشاط از دیدنیهای این روز بود. داخل خونچه ها، شیرینی میوه و انواع پارچه ها (خلعت) ویا لباس و جوراب و آجیل (چهار شنبه یمیشی) قرار داده می شد و راهی خانه های عروس و داماد می شد. خونچاچیلار مهارت خاصی در این کار داشتند خونچه راروی سر گذاشته حرکت می کردند و بعضا نیمچه قری هم به کمر خود می دادند . شال انداختن و فال گوش ایستادن
یک از رسم و رسوم این روز بود. معمولا افراد در هر سن و سالی خود را به بالای پشت بام می رساندند و از سوراخ بخاری ویا از در بچه هاییکه برای روشنایی در پشت بام قرار داشت و به آن قوپا یا تارما گفته می شد پارچه ای را که به آن شال گفته می شد داخل منازل می انداختند و افراد داخل منازل میوه، شیرینی، آجیل، جوراب و ....... به آن بسته و بالا می فرستادند. فال گوش ایستادن نیز چنین بود که فرد کلیدی را روی زمین می انداخت و پای خود را روی آن قرار می داد و نیت می کرد و منتظر کسی می ماند تا از آنجا عبور کند ،حرف و صحبت فردی که از آنجا عبور میکرد فال آن شخص به حساب می آمد. عصرکه میشد در حیاط، پشت بام خانه هاو نیز کوچه و خیابان آتش روشن می کردند و از روی آن می پریدند. شب آن روز بعد از خوردن شام آجیل (چهارشنبه یمیشی)خریداری شده را داخل سینیهای بزرگ مسی می ریختند و مخلوط می کردند آنگاه سهم هرنفر را جدا داده کرده و به او تحویل می دادند، خوردن آجیل شروع می شد و مردم به شادی می پرداختند.                                                                                                   
و امادر این روز خانمها نیمچه نگاهی هم به خود می کردند صورت خود را بند می انداختند و موی سر خود را رنگ می کردند. آنهاییکه سن و سال بالایی داشتند برای رنگ کردن موی خود از خنا (
حنا)استفاده می کردند که بیشتر مایل به قرمز بود. و اما جوانها رنگ قاطی حنا کرده موهای خود را به رنگ مشکی در می آوردند. ابروها نیز رنگ می شد برای رنگ کردن ابروها از باغچه بویاقی و وسمه استفاده می شد سرمه کشیدن به چشم هم مرسوم بود. روز چهارشنبه خانمها روانه چشمه های آب می شدند .ناخن خودرا کوتاه کرده به همراه قسمتی از موی سر خود در آب می انداختند و بعد از شادی و سرور با مقداری آب چشمه به خانه برمی گشتند. آب چشمه جهت روشنایی جلوی در خانه ها ریخته می شد. یادش بخیر چهارشنبه آخر سال رادیو تبریز ترانه ای به این مناسبت پخش می کرد به نام  آتیلیم بختیم آچیلسین  واینچنین شروع می شد آنا دور آنا دورگداخ چایا من آتیلیم بختیم آچیلسین آتیلیم بختیم آچیلسین . گلن ایل گدیم اره گلین گولی باشما ساچیلسین ساچیلسین که بسیار قشنگ بود  چهارشنبه آخر سال که تمام می شد بهار از راه می رسید و سال نو آغاز می شد دید و بازدید ها شروع می شد رفتن به منزل خانواده هاییکه عزیزی را از دست داده بودند و رفتن به دیدار بزرگترها در اولویت بود. عیدی دادن و عیدی گرفتن رونق بیشتری داشت عیدی ها بیشتر سکه پول و یا تخم مرغ پخته بود بیشترین عیدی از آن بچه ها بود به جز فامیل همسایه ها برای عید دیدنی خانه همدیگر می رفتند از جمله بازیهایی که در ایام عید انجام می گرفت بازی با تخم مرغ پخته شده رنگی بود. افرادی روی چرخ دستی (ال داشکاسی) اقدام به فروش تخم مرغ رنگی می کردند تخم مرغ ها با استفاده ازپوست پیاز ویا رنگهای گیاهی و شیمیایی به رنگ پوست پیازی قرمز ویا زرد در می آمدند .تخم مرغ بازی به دو صورت انجام می شد به صورت انفرادی که بدین شکل بود که دو نفر با تخم مرغ خود به سرو ته تخم مرغ همدیگر می زدند و آنکه تخم مرغش می شکست بازی را باخته و تخم مرغ خود را به نفر برنده می داد. بزرگتر ها این بازی را به صورت قطاری انجام می دادند چندین تخم مرغ بغل همدیگر چیده می شد واز یک طرف تخم مرغ ها برداشته می شد و به روش قبلی بازی انجام می گرفت آخرین تخم مرغ سالم دست هر کسی می ماند او برنده بود و شخص بازنده می بایست مبلغ همه تخم مرغ ها را پرداخت می کرد تخم مرغ های شکسته بیشتر به بچه ها داده می شد. خلاصه این روزها با شادی و دلخوشی به پایان میرسید. آخرین روز عید سیزده بدر بود مردم در این روز به دشت و صحرا و یا باغ و بوستان می رفتند و به جشن و پایکوبی می پرداختند مسجد گازران را که رد می کردی بیابان بود که به نام بالای سد (سد اوستی) مشهور بود مردم محله بیشتر به بالای سد می رفتند و به اصطلاح سیزده را بدر می کردند خانمها بیشتر سبزی گره می کردند و مردها به الک دولک بازی (پیل دسته) می پرداختند. با به پایان رسیدن روز سیزده نوروز عید تمام می شد و مردم منتظر عید بعدی می شدند. بعد از تعطیلات عید مدرسه که می رفتیم در حاشیه تخته سیاه این جمله خود نمایی می کرد. به به به به به به به به به به به عید نوروز 352 روز ماند


game wars fire age cheats
جمعه 4 اسفند 1396 07:54 ب.ظ
وقتی که من در اصل نظر دادم، بر روی گزینه «اطلاع از من وقتی نظر جدید اضافه شده است» را کلیک کرده و در حال حاضر هرکدام
یک نظر اضافه شده است من چهار ایمیل با نظر مشابه دریافت می کنم.
آیا راهی وجود دارد که بتوانید مردم را از این سرویس حذف کنید؟
خیلی ممنون!
Nintendo Switch Giveaway
سه شنبه 7 آذر 1396 07:05 ب.ظ
با تشکر از شما برای به اشتراک گذاشتن افکار خود را در سوئیچ رایگان نینتندو.

با احترام
ask a psychic question
چهارشنبه 10 آبان 1396 05:36 ب.ظ
من خواننده منظم هستم، چگونه همه شما هستم؟
این پست ارسال شده در این صفحه وب واقعا خوب است.
Elsie
سه شنبه 10 مرداد 1396 10:16 ب.ظ
Hello everyone, it's my first go to see at this web page, and piece of writing is really fruitful in favor of me, keep up posting these types of content.
Alexis
سه شنبه 10 مرداد 1396 10:06 ب.ظ
First off I want to say excellent blog! I had a quick question in which I'd
like to ask if you don't mind. I was curious to know
how you center yourself and clear your thoughts prior to writing.
I have had difficulty clearing my mind in getting my thoughts out.
I do enjoy writing however it just seems like the first
10 to 15 minutes are generally lost simply just trying to figure out how to begin. Any ideas or tips?
Thank you!
http://marieloskill.weebly.com/
یکشنبه 8 مرداد 1396 06:59 ق.ظ
It's very effortless to find out any matter on web as compared to textbooks, as I found this post at this web
page.
Caleb
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:15 ب.ظ
bookmarked!!, I like your website!
Jacquie
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:45 ق.ظ
Thank you for sharing your thoughts. I really
appreciate your efforts and I will be waiting for your next post
thank you once again.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:46 ب.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having a tough
time locating it but, I'd like to shoot you an email.
I've got some recommendations for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it grow
over time.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 05:13 ب.ظ
I'd like to find out more? I'd love to find out more details.
manicure
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:37 ب.ظ
I am not sure where you're getting your info,
but great topic. I needs to spend some time learning more or
understanding more. Thanks for wonderful information I was looking for this info for my mission.
حسین فیاض از شاهین شهر اصفهان
دوشنبه 13 بهمن 1393 08:24 ب.ظ
من که اصفهانی ام.
ولی واقعا هم محله ای هایی خوش ذوقی نداری چراکه اینهمه زحمت برای تهیه و درج این مطالب متحمل شده اید ولی یه هم محلی و یا هم شهری زحمت دوتا جمله ی ناقابل تحت عنوان نظر به خودش نمیده.
کاش من هم محله ای شما بودم و میخوادم مطالب خوبت را و برات نظر میگذاشتم در حد توانم.
درپناه خدای سبحان سالم و موفق باشی دوست عزیز مجازی ام.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر